loading...

The In-house programmer

اینجا سابقا یک جونیور می نوشت

بازدید : 144
پنجشنبه 16 مهر 1399 زمان : 5:38

سه شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۹ ساعت 20:32 توسط مهندس |

با صحبت کار شروع کردیم. سرو ته ما رو بگیری میخوایم درمورد کار صحبت کنیم. درمورد سازمان گفت. منم درمورد پیشنهاد جدید پیتزاخور گفتم. پیشنهادی که روی هواست البته.

درمورد سربازی اش حرف زدیم. بهش گفتم حق داری نخوای 2 سال عمرت رو بریزی دور. و این واقعا فکر خودم بود. هنوز نمیدونم میخواد چیکار کنه. به توافق رسیدیم که این مسئله باز هست!

درمورد خانواده بازم حرف زدیم. بله، قومیت پارکر رو آقای اسمیت دوست نخواهد داشت!

امروز روز معمولی آرومی‌بود. البته وقتی ازم پرسید خوشحالی گفتم آره. گفت پس خیلی بایست آدم توداری باشی اصلا بهت نمیاد! ولی من ته خوشحالی ام همین بود. شایدم تعریف من و اون از خوشحالی فرق میکرد.

کافه‌‌‌ای که رفتیم خیلی خوب بود. امیدوارم توی این رفت و آمد کرونا نگیریم. گفت آره، اگه در میاری انتظار دارم خرج هم بکنی. پول واسه خرج کردنه! و این سوال هنوز برای من هست که انتظار داره توی خرج‌های رفت و آمد و خوردن این دیدارها سهمی‌داشته باشم یا نه؟ چون دیدگاه کلاسیک این هست که سهمی‌نداشته باشم. دیدگاه خودم اینه که ترجیح میدم سهم نداشته باشم! ولی برام مهم نیست. بیشتر حس زیربار بودن دارم تا حس اینکه با تعلق خاطر خرج کنم. یا مثلا ترجیح میدم یه چیزی براش بخرم تا توی هزینه‌های این مدلی تقسیم مساوی کنیم. نمیدونم اینو چطور ازش بپرسم. گفت اهل پس انداز نیست و از خانواده اش هم پول نمیگیره. از دوستانش چرا.

کلا حرف جدی کم زدیم. باید بزنیم. فقط اینکه بهش گفتم سه چهار ماه به بالا توی ذهنمه برای تعامل، اول موافقت کرد و گفت شاید بیشتر هم بشه به دلیل کار. ولی بعد گفت ذهنش رو مشغول کرده. نمیدونم چی. بهش گفتم کنکور زبان هم دادم.

یه‌هارد بهم داده روش دوره sql یه آدم معروفه. کنارش پر از کلی فایل دیگه است! این از‌هارد پیتزاخور قیمتی تره!

به نظر امشب آدم متعادل تر و بهتری میرسید تا قبل. شایدم ارتباط به کمی‌امنیت رسیده بود. نمیدونم.

گفت دلش میخواد بیشتر منو ببینه. ولی من دلم میخواد کل زندگی ام رو نگیره. که الانش هم فکرش گرفته. نمیدونم.

خسته ام امشب. امشب زرد پوشیده بود. دوست دارم وقتی اینطور لباس میپوشه.

درمورد غذا هم حرف زدیم و هیچ عجیب غریب نبود!

گمونم حس بهتری دارم بهش. یعنی، حس بالانس شده ای. حرف نمیزنه. این کار منو سخت میکنه.

جهآن با من برقص
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 1

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :