loading...

The In-house programmer

اینجا سابقا یک جونیور می نوشت

بازدید : 166
يکشنبه 12 مهر 1399 زمان : 14:37

آه حس کسی رو داشتم که بهش نرسیده!

لعنت بر شیطون. نصف عمرم توی بلاگفاست.

دلم تنگ شده بود.

+ امروز از خودم راضی ام. خیلی خوب کار کردم. یک مشت ریزه کاری رو جمع کردم. کلی کار دیگه هم مونده.

اوضاع خوبه. هنوز کمی‌ترس قاطی حس‌هامه.
دکی یک بند گلایه داره از زمین و زمان. توی یه چاهیه که دلم میخواد داد بزنم بیا بیرون! اما نمیاد.
توی چاه گیر کردن وحشتناکه. حقیقتش حوصله ندارم. من حوصله مشکلات خودم رو هم ندارم.
بابا اینجاست و نگران غصه خوردنش‌هاشم. برای دکی. میترسم چشمش بریزه بهم. دکی ول نمیکنه. هیولای انرژی خوار شده.
میخوام دوره رو ببینم که گفتم. فردا شروع میکنمش. دنیا کوچیکه. قول میدم بدهی ام رو پرداخت کنم. بهش به دید بدهی نگاه میکنم تا چیز بدتری!
بلاگفا خواهش میکنم داون نشو :( ما به نوشتن دچار شدیم دیگه.
میترسم. سورس این ترس کجاست؟

God, why men are this clingy?
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 1

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :